تاریکی درون تاریکی

تاریکی درون تاریکی دروازه ای به تمام ادراک

تاریکی درون تاریکی

تاریکی درون تاریکی دروازه ای به تمام ادراک

واژه های حقیقی، متناقض جلوه می کنند.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۴ شهریور ۹۴، ۱۲:۴۷ - amir
    سلام
  • ۱۵ بهمن ۹۳، ۲۱:۳۹ - دیجی نقد
    ممنون

حس میکنم از قبل میشناختمت

و حدس میزنم که از درون این ترانه میتوانی مرا بشنوی

و عشقم هرگز نخواهد مرد

و احساساتم همیشه خواهند درخشید

و می دانم تو تنها میخواهی متعلق به کسی باشم

و حدس میزنم اکنون در حال نزدیک شدن به کسی هستم

و عشقم هرگز نخواهد مرد

و احساساتم همیشه خواهند درخشید

من هرگز به اعتمادت خیانت نکردم

من هرگز به صداقتت خیانت نکردم

من هرگز قلبت را رها نمی کنم

من هرگز چهره ات را از یاد نمی برم

حسی که نمی توانم توصیف کنم

دلیلی که نمی توانم پنهان کنم

هرگز نوری به این درخشندگی ندیده ام

درخشش نوری که در چشمانت نهفته است

می توانم این زندگی را ببینم و انچه تو به من میفهمانی

و وقتی که خواب دیدم رویای تو بود

اکنون که بیدار شده ام بگو چه کنم

مجبورم بگذارم بروی

به سوی خورشید در حال غروب

مجبورم اجازه دهم بروی

تا راهت را بسوی خانه پیدا کنی

مجبورم بگذارم بروی

به سوی خورشید در حال غروب

مجبورم اجازه دهم بروی

تا راهت را بسوی خانه پیدا کنی

  • هیوا
مسخ
آیا جز فریبندگی چیز دیگری را می شناسی؟ هرگاه فریبندگی نابود شود، نمی توانی نگاه کنی؛ یک ستون نمک خواهی شد.
مسیح نمی آید مگر هنگامی که دیگر به آمدنش نیازی نیست. او یک روز بعد از روز موعود خواهد آمد، نه روز آخر؛ بلکه فرجامین روز خواهد آمد.
  • هیوا

من از سنگم، بدون کوچکترین روزنه برای شک و یقین، برای مهر و کینه، برای دلاوری یا دلهره، به طور کلی و جزیی من سنگ گور خودم هستم. تنها مانند نوشته ی روی سنگ امید مبهمی زنده است.

  • هیوا

« او فرو می رود، می افتد اکنون »

اینجا

     آنجا

          هر دم و ساعت

تَسَخَرش می زنید؛

حقیقت است:

او در نزد شما زوال می یابد.

اَبَر بختش، ناخشنودی او شد

اَبَر روشنایی اش، در پی تاریکی تان است.

  • هیوا

می خواهم بردٓوٓم

از صد پله

می خواهم بردٓوٓم و

بشنومتان

که بانگ می زنید:

< تو، سختی

پس ما از سنگ ایم؟ >

می خواهم بردٓوٓم

از صدها پله

و هیچ کس خواهانِ پله شدن

نیست.

  • هیوا
anathema
درگیر عشق شدن برای سقوط ، یک اشتباه ساده است،
پس برخیز و سرور خودت باش، تو احتیاج نداری که بندهء
خاطرات بدام افتاده در تار عنکبوت و قفست باشی
  • هیوا
بهار
عـــــزیــزان مـــوســـم جوش بهــاره
چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
که دنیـــــای دنی بی اعتباره

باباطاهر
  • هیوا

« ما احمقانه عاشق شدیم و 


صادقانه خیانت کردیم و 


این گونه شد قصه ما بر سر زبان ها افتاد »


  • هیوا

آزادی آفریدن بهر خویش برای آفرینش تازه

  • هیوا

اما اکنون خدای را دوست می دارم، نه آدمیان را. آدمی نزد من چیزی ست بس ناکامل. عشق به آدمی مرا مرگ آور است.

  • هیوا