تاریکی درون تاریکی

تاریکی درون تاریکی دروازه ای به تمام ادراک

تاریکی درون تاریکی

تاریکی درون تاریکی دروازه ای به تمام ادراک

واژه های حقیقی، متناقض جلوه می کنند.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۴ شهریور ۹۴، ۱۲:۴۷ - amir
    سلام
  • ۱۵ بهمن ۹۳، ۲۱:۳۹ - دیجی نقد
    ممنون

۶ مطلب با موضوع «سخنانی برای همه کس و هیچ کس» ثبت شده است

« او فرو می رود، می افتد اکنون »

اینجا

     آنجا

          هر دم و ساعت

تَسَخَرش می زنید؛

حقیقت است:

او در نزد شما زوال می یابد.

اَبَر بختش، ناخشنودی او شد

اَبَر روشنایی اش، در پی تاریکی تان است.

  • هیوا

می خواهم بردٓوٓم

از صد پله

می خواهم بردٓوٓم و

بشنومتان

که بانگ می زنید:

< تو، سختی

پس ما از سنگ ایم؟ >

می خواهم بردٓوٓم

از صدها پله

و هیچ کس خواهانِ پله شدن

نیست.

  • هیوا

آزادی آفریدن بهر خویش برای آفرینش تازه

  • هیوا

اما اکنون خدای را دوست می دارم، نه آدمیان را. آدمی نزد من چیزی ست بس ناکامل. عشق به آدمی مرا مرگ آور است.

  • هیوا

ای اختر بزرگ! تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی!

  • هیوا

چنین گفت زرتشتکتاب هایی هستند که اگر کسی با آن ها چنان که باید سر کند، یعنی جانمایه یِ اندیشه یِ آن ها را زندگانی کند، نقشی ناسِتُردَنی بر روان آدمی می گذارند، زیرا سر-و-کارِ آن ها با جانِ آدمی ست. این گونه کتاب ها نه کتابِ «معلومات» اند که عقلِ آدمی را خوراک دهند نه «ادیبات» که حس و عاطفه را برانگیزانند، بلکه جانِ آدمی را بیدار می کنند و با او در سخن می آیند. جان آدمی برتر از عقل و احساسِ اوست و آن گرهگاهی ست که در آن عقل و احساس با هم می آمیزند و به مرتبه ای والاتر برکشیده می شوند. و در آن مرتبه است که جانِ بیدار پدیدار می شود که با جهان از در سخن در می آید و مشکل او نه چیزهای ِ گذرایِ جهان و رمزمرّگیِ زندگی بلکه مسأله یِ جاودانگی و بی کرانگی ست؛ رازِ هستی ست. چنین کتاب ها می خواند دری به رویِ جاودانگی و بی کرانگی باشند و انسان را از تنگنای جهانِ روزمرّه یِ احساس و کوته بینیِ عقلِ خودبنیاد برهانند. کتاب های مقدّس چنین اند و کسی به جانمایه یِ کلامِ شان راه می برد که جان اش در پرتوِ آن کلام به روی جاودانگی و بی کرانگی گشوده شده باشد. چنین گفت زرتشت نیز چنین کتابی ست، جانی که این جا در این کتاب زبان به سخن می گشاید سخت درگیرِ همان مسایلی ست که هر جانِ گشوده به روی جاودانه و بی کرانه با آن روبه روست. از این رو، کلامِ پرطنینِ شاعرانه و پیامبرانه یِ آن بساهنگام لحنِ کتابِ مقدسِ یهودا-مسیحی را دارد و سخت درگیر با آن است. درگیری آن با انسانِ مدرن و روحِ مدرنیّت و پیام آوری ای که برای گذار از آن می کند، آشکارا جنگ و گریزِ آن را با روحِ تاریخ و تمدن اروپایی نشان می دهد.

به همین دلیل، چنین گفت زرتشت کتابی ست ژرف اثرگذار. کتابی که می توان عمری را با آن سر کرد، به آن عشق ورزید، پیوسته به آن روی آورد و از آن گریخت. امّا کسی که جان اش با جانِ کلامِ آن درآمیخت، دیگر دشوار از داریره یِ نفوذِ آن بیرون می تواند رفت.

  • هیوا